سبط ابن الجوزي ( مترجم : محمدرضا عطائى )

392

تذكرة الخواص ( شرح حال و فضائل خاندان نبوت ) ( فارسي )

نوشت : تو حجاج را خوب مىشناسى ، او را با دست و زبان بر من مسلّط مكن ، عبد الملك به حجاج نامه‌اى نوشت و او را از برخورد با محمد نهى كرد ، حجاج در طواف محمد را ديد لب به دندان گزيد سپس گفت : اگر دستور امير المؤمنين نبود ، چنين و چنان مىكردم محمد به وى گفت : واى بر تو اى حجاج ! خدا را در هر روز سيصد و شصت نظر به بندگان است . . . ( 1 ) و آن جريان را به خاطرش آورد . ثورى به اسناد پيشين مىگويد : محمد روزى به يكى از فرزندانش گفت : اگر مايلى با ادب باشى از هر چيزى بهترش را داشته باش ! و اگر خواستى عالم باشى به يك رشتهء علمى بسنده كن ! . همين را ثورى از على بن حسين ( ع ) نقل كرده ، مىگويد : اشتر نخعى روزى از روزهاى جنگ صفين به محمد بن حنفيه گفت : بين دو سپاه بپاخيز و از امير المؤمنين ستايش كن و بعضى اوصاف او را بگو ! محمد ، بين دو صف ظاهر شد و به سپاه معاويه اشاره كرده و گفت : اى مردم شام ! خاموش باشيد اى فرزندان نفاق ! اى دوزخيان و اى هيمه‌هاى جهنّم ، من از طرف بدر درخشان ، ماه تابان ، ستارهء تابنده ، سر نيزهء برنده ، كوكب فروزان ، شمشير برّان ، صراط مستقيم ، دريايى ژرف ، بسيار دانايى كه از « پيش از آن كه گروهى را هلاك سازيم و آنها را به پشت بازگردانيم يا ايشان را از رحمت خود دور سازيم چنان كه ياران شنبه ( گروهى از يهود ) را از رحمت خود دور كرديم و فرمان خدا قطعى است ! » « 1 » ( 2 ) آيا نمىبينيد كه در چه گردنه‌اى گرفتار شده و در چه بلنداى كوهى بالا مىرويد ؟ ! و براستى شما كجا مىرويد ؟ بلكه آنان به سوى تو نگاه مىكنند در حالى كه نمىبينند ! آيا برادر صميمى رسول خدا را نشانه مىگيريد و يعسوب ( رهبر ) دين خدا را مورد اشاره قرار مىدهيد ؟ بنابراين كدام راه هدايت را پس از اين مىپيماييد ؟ و كدام رخنه را بعد از اين پر مىكنيد ؟ زنهار ! زنهار ! به خدا سوگند كه او از همگان برتر و در ميدان مسابقه از همه بالاتر است ، او بر قلهء كمال رسيده و مقام فصل الخطاب را احراز كرده است ! چشمها از او روشن و گردن دشمنان به وسيلهء او جدا شده و بر قلّهء بلند فرود آمده و به نهايت كمال رسيده است بنابراين ناتوان است آن كه آهنگ جانب او را دارد و مىخواهد به او برسد ، آرمان و راه چارهء خود را

--> ( 1 ) نساء ( 4 ) آيهء 50 : مِنْ قَبْلِ أَنْ نَطْمِسَ وُجُوهاً فَنَرُدَّها عَلى أَدْبارِها أَوْ نَلْعَنَهُمْ كَما لَعَنَّا . . . »